







دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود...





دیگر به خلوت لحظههایم عاشقانه قدم نمیگذاری،
دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمیبینمت.
سنگینی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام .
من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبورانه گذرنده ای؟!
من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ....
دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است




جدا از تو نميگردم كه تو در جسم من جاني
بدون جان عزيز دل مگر ميماند انساني
اگر چه نيستي نزدم ببيني اين غم و دردم
چه با من ميكند هر دم ولي دانم كه ميداني
خودت ميداني اين دنيا چه با من ميكند جان
ا
ميان كوهي از غمها عزيزت گشته زنداني
فلك گريد به حال من به سوداي وصال من
به اين درد محال من كه آن را نيست درماني
زمان زهريست در كامم كه آن را زندگي نامم
فقط ياد تو آرامم نمايد زين پريشاني
اگر چه نزد تو خوارم بیا روزی به دیدارم
که این قلب سیه کارم کنم پای تو قربانی
بیاید روزی ای فانی که من را از برت رانی
ولی آن روز خودت مانی و کوهی از پشیمانی
به زودی آید آن روزی که بیزارت کنند از من
مرا رانی ز دامانت به شامی سرد و بارانی

در این زمانه که وفا چو کیمیاست نازنین
سراسر وجود تو پر از وفاست نازنین
اگر چه قلبهای ما به عشق هم تپد ولی
ببین چگونه راه ما زهم جداست نازنین
چرا به هم نمی رسند دو قلب نا امید ما
چرا زمین و آسمان به ضد ماست نازنین
خدا برای هر کسی نهاده قسمتی ولی
ببین برای ما خدا چگونه خواست نازنین
اگر چه ما در این جهان به هم نمیرسیم بدان
که عاقبت وصال ما در آن سراست نازنین
اون که يه وقتي تنها کسم بود تنها پناه دل بي کسم بود
تنهام گذاشتو رفت از کنارم از درد دوريش من بيقرارم
خيال ميکردم پيشم ميمونه ترانه عشق واسم ميخونه
خيال ميکردم يه هم زبونه نمي دونستم نا مهربونه
با اين که رفته اما هنوزم از داغ عشقش دارم
ميسوزم فکرو خيالش همش
باهامه هر جا که ميرم جلو چشامه جلو چشامه
دلم ميخواد تا دووم بيارم رو درد دوريش مرهم بزارم
اما نميشه راهي ندارم نمي تونم من طاقت بيارم
نمي تونم من طاقت بيارم
} اون که يه وقتي تنها کسم بود تنها پناه دل بي کسم بود {
سپیدی برفها را دیدم به یادم اورد که یلدا نزدیک است.....
چشمانم گریان است....ولی خواب دیده ام مریم مرا تا صبح خواهد بخشید .
چه خوب می شد برای هم دعا کنیم ٬ دعا کنیم که...............................
خوب می شد اگر دلخوری ها را را از سرزمین دلمان بیرون می کردیم ...
من هنوز عاشق مریم خودم هستم...حتی اگر از من ....... باشد....
تفالی بر حافظ میزنم ..شاید...دلگرم شدم...
ندای دل عاشق تنها
فقط مي خوام تو چشم تو نگاه کنم
دلم مي خواد فقط تو را صــدا کنم
رفتي سفر يه وقت فراموشـــم نکن
چرا مي خواي اشک منو در بياري
عزيز مـــن مگه تو دوستـــم نداري
اگهدلت به قلبم هميشه مديــــــون ميشه
دوست نــدارم تو بري و مــن بمونم
هرجا باشي به ياد چشمات مي مونم
مي سپارمت دست خداي مهربــون
يلي ميــشم از رفتنت دل نگرون
رفتي سفر يه وقت فراموشـــم نکن
من بي کسم تو ترک آغوشـــم نکن
مقصد و مقصود 
من آمدم قفس را از همنفس بگیرم 
یا مرغ آشنا را از این قفس بگیرم 
سجاده را رها کن بر درد خود دوا کن 
تا من ضمیر پاکت از خار و خس بگیرم 
اندر هوای شرجی دل بی قرار این است 
مقصود را ز مقصد آهسته پس بگیرم 
باید که تو از این خاک بار سفر ببندی 
پس منتظر نمانی تا یک نفس بگیرم 
پرواز کن تو از خاک تا اوج قله عشق 
تا من بنام ساقی دست از هوس بگیرم 
پیوسته روی بنما بر ساحت مقدس 
عبرت زکارهای اصحاب رس بگیرم 
آهنگ ربنا را با صوت دلنشین خوان 
اغفر لی الذنوبی ... در دسترس بگیرم 

يادته اون روز برفي
وسط فصل زمستون
تو پريدي پشت شيشه
من زدم از خونه بيرون
يادته اشاره كردي
آدمك برفي بسازم
واسه ساختنش رو برفا
هرچي كه دارم ببازم
گوله گوله برف سرد و
روي همديگه مي چيدم
شاد و خندان بودم انگار
كه به آرزوم رسيدم
رو پيشونيش با يه پولك
ي
ه خال هندو گذاشتم
واسه چشماش دو تا الماس
جاي پوس گردو گذاشتم
رو سينش با شاخه ياس
يه گلوبندو كشيدم
روي لبهاش با اجازت
طرح لبخند رو كشيدم
يادمه با نگروني
تو يه ها كردي رو شيشه
دزدكي برام نوشتي
نكليف قلبش چي ميشه
شرم گرم لحظه ها رو
توي اون سرما چشيدم
سرخيشو رو پوست سرد
آدمك برفي كشيدم
قلبمو دادم نگفتم
تن اون از جنس برفه
عاشقونه فكر ميكردم
نميگفتم نمي صرفه
ولي فصل آشنايي
زود گذر بود و گريزون
شما از اون خونه رفتين
آخر همون زمستون
رفتي و قصه اون روز
واسه من مثل يه خواب شد
از تب گرم جدايي
آدمك برفي هم آب شد
كاشكي ميشد كه دوباره
روبروت يه جا بشينم
يا كه رد پاتو رو برف
توي كوچمون ببينم
كاشكي ميشد توی دنيا
هيچ كسي تنها نباشه
عمر آدم برفي هامون
امروز و فردا نباشه
قول ميدم تا آخر عمر
ديگه قلبمو نبازم
بعد تو تا آخر عمر
آدمك برفي نسازم
سلام به رفقا خوبین ![]()
یه عرض کوچولو دارم می خواستم خواهش کنم که منو با اسم (بی کسی تنها کسم بود ) لینک کنید نه عشقولانه
قربون همتون
من هنوز چیزی نگفتم که تو طاقتت تموم شد
باقیشو بگم میبینی گریه هات کلی حروم شد
من که آسمون نبودم اما عشق تو یه ماهه
سرزنش نکن دلم رو به خدا اون بی گناهه

باز که ابری شد نگاهت بغضتم واسم عزیزه
اما اشکاتو نگه دار نذار این جوری بریزه
حال من خیلی عجیبه دوس دارم پیشم بشینی
من نگاهت بکنم تو تو چشام عشقو ببینی

بد جوری دیوونتم من فکر نکن این اعتراضه
همیشه نبودن تو کرده این دلو کلافه
می دونم فرقی نداره واست عاشق بودن من
می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من
اولش گفتم یه حسه یا یه احترام ساده
اما بعد دیدم که عشقه آخه اندازش زیاده
بیا و مثل گذشته جز به من به همه شک کن

دل من يه روز به دريا زد رفت
خودشم قفلي رو قفلا زد و رفت

كاش الان آغوش گرمت سر پناه خستگيم بود
دو تا چشمات پر از اندوه
واسه دل شكستگيم بود
آرزوم اينه كه دستام توي دستاي تو باشه
تنگي اين دل عاشق با نوازش تو واشه
واسه چي خدا نخواسته من كنار تو باشم
قول مي دم با داشتن تو هيچ غمي نداشته باشم
همه هستي قلبم تو دو حرف خلاصه ميشه
عشق تو ، بودن با تو
پرم از ترانه تو
گر چه واژه ها حقيرن
خوبه وقتي نيستي پيشم
اونا دستمو مي گيرن
راز عشق منو هيچ كس غير مهتاب نمي دونه
تنها شاهد واسه غصه ، گريه و تنهاييم اونه
واي اگرمن اين نبودم كاش ميشد پرنده باشم
تا از اين دور بودن از تو بتونم بلكه رها شم
يه پرنده شم شبونه
بكشم پر به خيالت
برسم به لونه تو
بگيرم سر زير بالت
زندگيم رنگ خا بود
اگه تنها تو رو داشتم
اگه ميشد واسه گريه
رو شونت سر مي گذاشتم ...

یه عمری آسمون بودی ، دستم به تو نمی رسید
نه قطره ای روی زمین ، نه چشم تو منو ندید
هر چی رو من قسم دادم به حرمت ستاره ها
تا که به تو نشون بدم ، بین تموم قطره ها
خدا که این قصه رو دید از رو زمینش منو چید
ابری شدم که آسمون ، باز دوباره منو ندید
از بخت بد، من این بالا ، این آسمونِ رو زمین
باید که قطره ای بشم ، ای آسمون منو ببین
قطره شدم از آسمون تا که بگم دیوونتم
من عاشق بوی نمِ اشکای روی گونتم
به جای بارون گریه ها ، مال تو باشه نازنین
بذار که با لمس تنت آروم بمیرم رو زمین
نذار که حرف آخرم ، با گریه همبازی بشه
بگو که من دوسِت دارم ، تا این دلم راضی باشه

نگاه
قسمت نبود گاه به گاهی ببینمت
تنها به قدر نیم نگاهی ببینمت
هر طور میل توست همان می کنم عزیز
شاید خودت دوباره نخواهی ببینمت
تو پشت ابرهایی و حتی نخواستی
یک آن فقط به هیات ماهی ببینمت
تو قطره می شوی به دل خاک می روی
من می شوم کبوتر چاهی ببینمت
امشب خدا کند که تو از کوچه رد شوی
از لای پرده باز الهی ببینمت
امشب کنار پنجره مثل همیشه ام
حتی اگر خود تو نخواهی ببینمت

پسرک و دخترک توی کافه نشسته بودن روی صندلی ای که شاید یک روز
تو هم بشینی.کمی اونطرف تر پیرمرد نشسته بود روی صندلی ای که
شاید تو یک روز بشینی
پسرک و دخترک حرف می زدن و پیرمرد نگاهشون می کرد گاهی هم به
تکه عکسی که توی دستش بود چشم می دوخت و بغض می کرد
یک دفعه دختر بلند شد و رفت ولی پسرک همین طور سر جاش نشسته
بود از رفتارشون مشخص بود که دیگه نمی خوان همدیگر رو ببینن
پیرمرد در حالی که اشک می ریخت بلند شد به سمت پسر رفت دست
روی شونه اش گذاشت عکس را نشانش داد.پسرک به چهره پیرمرد
نگاهی تاسف بار کرد سپس به سمت دختر دوید
یادش به خیر سالها پیش پیرمرد بازهم نشست روی همون صندلی ای که
پسرک نشسته بود و تو هم شاید روزی بشینی

چه تاریک و چه دلگیرم در این شبهای بعد از تو
به زخمی خو گرفتم ، زخم نا پیدای بعد از تو
منم با یک سبد آواز همراهی ، تو تنهایی
و من حالا به فکرم ، فکر یک تنهایی بعد از تو
و شعرم شاخه تنگ قفسهای من من شد
غزل ، این یار دیرینه که شد آوای بعد از تو
و چون رودی که گم کرده خم دریایی خود را
نمی دانم چه باید کرد ، فرداهای بعد ازتو
تو صبحی در شب یلدای من بودی ، ولی اینک
چه تاریک و چه دلگیرم در این شبهای بعد از تو

من تورو قدر خودت دوست دارم
زندگیم و روی چشمات میذارم
فدات